محمد تقي جعفري
132
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
عليت به طور ظريفتر و عالىتر تفسير و توجيه خواهد گشت ، حتى آن قانون عليت با تفسير نهايى هم بدان جهت كه از جريانات جهان بعد و زمان و فضا و زمان - فضا ، و خواص قابل جريان اشياء انتزاع مىشود ، خيلى پايينتر از آن است كه آفرينندهء منشأ انتزاعش ( جريانات جهان بعد و زمان . . . ) را تسليم خود بسازد . چنان كه ثقل و جاذبيت و حركت و قوانين آنها نمىتواند خدا را تسليم خود نمايد . آن جا كه بعضى از فلاسفه آرزو مىكنند كه اى كاش دو كلمهء علت و معلول را بدان جهت كه در مفاهيم ابهام انگيز غوطه ورند ، از قاموس علمى و فلسفى بشرى بر كنار كنند ، اسناد چنين قانون ابهام آميز به خداوند آفرينندهء هستى و قوانينش دور از روح واقع بينى يك متفكر است . اما اسناد كارهاى خدا به علل غايى ، اگر مقصود از علت غايى ، انگيزه براى كار بوده باشد ، مسلم است كه با نظر به امكان ناپذير بودن اسناد بىهودگى به كارهاى خدا مانند امكان ناپذير بودن تصادف در جهان هستى ، بايستى مورد قبول واقع شود به اين معنى كه تمام دستگاه آفرينش از كوچكترين جزء گرفته تا كل مجموعى آن تابع انگيزهء الهى است . نهايت امر اين است كه در اين مورد هم بايد ميان علت غايى كارهاى بشرى و انگيزهء الهى در كارهايش تفاوت قائل شويم ، زيرا - علل غايى كه انسان در كارهاى خود منظور مىكند ، نوعى از اتحاد با علت فاعلى دارد كه خودش مىباشد ، به اين معنى : تصور و اشتياق به فرا گرفتن دانش اولًا در درون انسان نمودار مىگردد و جنبهء فاعليت او را به وجود مىآورد ، آن گاه مقدمات و علل متوسط را مانند درس خواندن و مطالعه و تفكر و راه يافتن به حضور استاد مربوط را به وجود مىآورد و به علت غايى كه فرا گرفتن دانش است مىرسد . اين علت غايى باعث به فعليت رسيدن همان علت فاعلى مىگردد ، پس در حقيقت علت غايى در انسانها وجود عينى جنبهء فاعليت اوست . در صورتى كه در بارهء خدا